تبليغاتX
آواز شبانه برای کوچه ها

خداوند از شدت ظهورش مخفی است.در واقع مفهوم این حرف

اینکه خداوند انقدر هست که گویی نیست.اونقدر حضور داره که

انگار غایبه اصلا غیبتش به دلیل شدت ظهورشه میگن خداوند

مثل یه صداست که از اول آفرینش تا آخر اون با یه حالت پیوسته

در هستی نواخته میشه این صدا رو تا قطع نشه کسی نمیتونه

بشنوه در واقع دایمی بودن صدا مانع شنیدنشه شاید به همین

دلیله که ما نمیتونیم خدا رو درک کنیم.

(م.مستور)

+ نوشته شده در سه شنبه 31 اردیبهشت1387ساعت 0:25 توسط آرامه |


 

 

 

خدا تو جوانه ی انجیره!

 

خدا تو چشمٍ پروانه س

 

وقتی از روزنه ی پیله،

 

 اولین نگاهش به جهان می افته

 

خدا بزرگتر از توصیف انبیاست!

 

بام ذهن آدمی حیاط خانه ی خداس!

 

(زنده یاد حسین پناهی)

+ نوشته شده در شنبه 28 اردیبهشت1387ساعت 15:42 توسط آرامه |


وکیل رایگان برای زنان
 
رئيس مركز امور زنان و خانواده گفت: وكيل رايگان
 در اختيار زناني كه مشكلات قضايي دارند قرار مي‌گيرد.
زهره طبيب‌زاده در نشستي خبري افزود: موافقت‌نامه‌اي با
مراكز قضايي به تصويب رسيده است كه بر اساس آن قبل از مراجعه زوج‌ها
 به سيستم قضايي مشاوره باليني و مددكاري با آنها صورت بپذيرد.
وي تصریح کرد: بر اساس بررسی‌های انجام شده حضور
مشاوران در دادگاه‌های خانواده در سال جاری باعث باز پس گرفتن
 25 درصد پرونده‌ها شد و همچنین مشخص شد که 60 درصد
 پرونده‌های قضائی در دادگاه‌ها نیز نیاز به مشاور مجدد دارند.

طبيب‌زاده با اشاره به عملكرد يك‌ساله مركز امور زنان و خانواده

 گفت: امسال با طرح تجميع بودجه دستگاه‌هاي اجرايي در

بودجه مركز امور زنان، بودجه اين مركز سه برابر شد و بر همان

 اساس فعاليت‌هاي اين مركز نيز نسبت به سال گذشته سه برابر شد.

رئیس مرکز امور زنان و خانواده افزود: اولویت مرکز امور زنان

 در سال جاری توجه به آموزش و توانمندسازی شاغلین دستگاه‌های اجرایی

 و همچنین کاهش مشکلات و آسیب‌های 5 میلیون زن سرپرست خانوار

، بی‌سرپرست و بدسرپرست بود که در همین راستا با همکاری دستگاه‌ها

 و وزارت‌خانه‌های مختلف برنامه و طرحهای زیادی اجرا شد.

وي در مورد تأمين بيمه زنان خانه‌دار گفت: از طريق راه‌اندازي

 صندوق بيمه زنان خانه‌دار نشستي با بيمه ايران و آسيا صورت گرفته

 كه تا پايان سال جاري لايحه‌اي در اين مورد به هيأت دولت تقديم مي‌شود.

طبيب‌زاده همچنين گفت: طرح ملي رحمت با هدف آموزش خانواده‌ها در

 30 استان كشور بيش از 150 هزار نفر را تحت آموزش قرار داده است

 و در حوزه‌هاي پژوهش‌هاي مرتبط با زنان و خانواه و دانشگاه‌ها، حمايت

 از نخبگان و تحقيقات علمي، حمايت از پايان‌نامه‌ها در اولويت حمايتي قرار گرفته‌اند.

منبع:hamshahrionline

+ نوشته شده در جمعه 27 اردیبهشت1387ساعت 23:33 توسط آرامه |


كباب فروشي يك پناهنده ايراني در قطب شمال

زمانيكه او چاپخانه دولتي محل كارخود را بقصد دريافت پناهندگي در غرب، ترك و ازايران متواري ميشود هيچ گاه تصور نمي كرد دست سرنوشت وي را به مكاني در حاشيه منجمد تمدن يعني جاييكه تعداد خرس هاي قطبي از تعداد انسان ها بيشتر است،  بكشاند و در اين منطقه به فروش كباب بپردازد.
آسوشيتدپرس درگزارش ازوضعيت اين پناهجو درقطب شمال ميآورد : وي به فردي شناخته شده در اين منطقه دور افتاده در قطب شمال تبديل شده است و با تبديل كردن كاميوني به اشپزخانه اي صحرايي به نام "خرس قطبي قرمز"، به جذب مشتريان گرسنه مي پردازد.
اين ايراني چهل و هشت ساله مي گويد: بدون اينكه كسي را بشناسم، به اين منطقه امدم و هيچ چيز نيز نداشتم. سوار بر هواپيما و درحاليكه فقط يك كوله پشتي به همراه داشتم، اينجا امدم.
وي در ادامه مي افزايد: ولي در حال حاضر دوستان زيادي دارم و تقريبا كل مردم شهر من را مي شناسند.
اينكه چگونه فردي از تهران داغ و سوزان و شلوغ  به اين منطقه سردسير و دورافتاده مي ايد تا عنوان غيررسمي "فروشنده كباب در شمالي ترين نقطه جهان" را كسب كند، به تغييرات غيرمنتظره در ژئوپلتيك جهان در اوايل قرن بيستم مربوط مي شود.
براساس موافقتنامه سال هزار و نهصد و بيست ميلادي، اسوالبارد منطقه اي بين المللي تحت حاكميت نروژ است كه به صدور رواديد براي جهانگردان نياز ندارد.
به همين علت وقتيكه نروژ در سال دو هزار و سه ميلادي، درخواست پناهندگي وي را رد كرد، او سوار بر هواپيمايي مسافربري شد و به  دورترين نقطه در شمال اين كشور رفت و به اين منطقه كه مورد مناقشه حقوقي است، رسيد.
زمانيكه وي  وارد شهرك لانگيرباين يعني جاييكه حدود دو هزار سكنه دارد، شد هيچ شغل و مكاني براي اقامت نداشت.
آنچه از وي در نروژ باقي ماند، پسر وي كه در آن زمان پانزده سال داشت و همسر سابقش بود كه با درخواست اقامت هر دو آنها در اين كشور موافقت شده بود.
وي كه متوجه شده بود اقامتش در اين منطقه به طول خواهد انجاميد، سال گذشته ميلادي كار خود را به عنوان فروشنده كباب آغاز و مغازه خود را به نام "خرس قطبي قرمز" در كاميونش كه در پاركينگي در مركز شهرك كوچك لانگيرباين پارك شده بود، آغاز كرد.
وي مي گويد: بايد به زندگي خود ادامه مي دادم و تنها گزينه نيز براي من، اقامت در اسوالبارد يعني تنها جاييكه براي زندگي در آن نيازي به مجوز ندارد ، بود.
در طول زمستان، وي تا ديروقت مغازه خود را باز نگه مي دارد تا براي افراد شب زنده دار آشپزي كند.
از آنجاييكه اين منطقه بسيار سردسير به علت ويژگي هاي جغرافيايي اش براي كشاورزي مناسب نيست، او همچون ديگر مردم اين منطقه، با مشكل ديگري مواجهه است و بايد همه لوازم و تجهيزات خود را از نروژ وارد كند.
حتي به رغم اينكه غيرمحتمل به نظر مي رسد، رقابت بسياري در اين منطقه وجود دارد.
سه رستوران مجلل و همچنين چندين كافه كوچكتر از جهانگردان و محققان در اين منطقه پذيرايي مي كنند.
درحاليكه اتباع سي و پنج كشور جهان در جزاير پراكنده اين منطقه زندگي مي كنند، سبك اشپزي را در لانگيرباين مي توان جهاني قلمداد كرد زمانيكه اين پناهجو تصميم گرفت  مغازه اش  را راه اندازي كند، مسافران خارجي را  در ذهن خود تصور كرده بود.
وي مي گويد : تنها را مستقل شدن ، پيدا كردن كاري بود كه با جهانگردان خارجي ارتباط داشته باشد.
اوكه بطور تمام وقت در سوپرماركتي نيز كار مي كند، از بحث در خصوص علل ترك ايران خودداري مي كند و فقط به گفتن اين مسئله بسنده مي كند كه اين موضوع با شغل وي در چاپگاهي دولتي در ارتباط بوده .
اداره مهاجرت نروژ نيز در همين حال اعلام كرد نمي تواند جزييات اين پرونده را به علت قوانين، فاش كند.
وي پس از ترك ايران،  هجده ماه در سوئد و سپس به مدت تقريبا پنج سال نيز در نروژ اقامت كرد.
وي پس از آن ، در تبعيدي خود ساخته، رهسپار اسوالبارد واقع در مجمع الجزايري به وسعت  شصت و يك هزار كيلومتر مربع در لبه شمالي جهان شد.
بازرس پليس اسوالبارد معتقد است موفقيت اين ايراني  بي نظير بوده است.
وي خاطر نشان مي كند اين منطقه بسيار كوچك است و كمبود شغل و مسكن در اين منطقه وجود دارد.
وي مي افزايد: اين منطقه در بخش عمده اي از شش ماه تاريك است و اين مسئله بسيار سخت است.
وي خاطر نشان مي كند :درچنين جزيره كوچكي، شما واقعا احساس ناامني شغلي مي كنيد

+ نوشته شده در پنجشنبه 26 اردیبهشت1387ساعت 21:4 توسط آرامه |


اعترافات تكان دهنده سيمين دانشور درباره مرگ جلال آل احمد

 بالاخره پس از سال ها سيمين دانشور در كتاب "غروب جلال " لب به سخن گشود و رمز و رازهاي مرگ جلال را بر ملا كرد. از خواندن اين كتاب لذت بردم چون متوجه شدم كه نوشابه، قاتل يكي از نويسندگان نامدار اين مملكت بوده. قاتلي كه هيچ كسي زنداني اش نكرده است. ومن چقدر شانس آوردم كه فهميدم  نوشابه قاتل است و مي تواند هر آدم گردن كلفتي را از پاي بيندازد .اين سطرهاي پايين را از كتاب غروب جلال نوشته سيمين دانشور نقل مي كنم تا متوجه شويد كه نوشابه همين نوشابه هاي شيشه اي به ويژه خانواده چه موجودات كثيف و نامردي هستند.

 

"من جلال را پيش عمويم بردم كه رييس بهداري ارتش وقت بود. او معاينات فراوان كرد و دستور آزمايش هاي فراوان تر داد و به اين نتيجه رسيد كه جلال سل ندارد اما برونشيت مزمن دارد و قلبش هم نسبت به اندامش كوچك است و سيگار كشيدن و نوشيدن نوشابه را مطلقن ممنوع كرد .پدرش حضرت آيت الله سيد احمد طالقاني ،جلال را به شاه آباد پيش آقاي عباس آل احمد برد كه متخصص عكسبرداري از ريه بود و او هم تشخيص عمويم را تاييد كرد.حاج آقا با تعدادي جوجه كه خريده بودند با جلال از شاه آباد بر گشتند .تصور مي فرمودند بيماري جلال از بي قوتي است از نوشابه و سيگار اطلاع نداشتند.

هرچه به جلال التماس كردم كه سيگار را ترك بكند، زير بار نرفت و با مهارت خود مرا سيگاري كرد.يك پاكت سيگار هماي اتو كشيده در يك جاسيگاري زيبا و يك فندك قرمز برايم هديه آورد و گفت پس از تدريس و يا ترجمه ، يك عدد بكش ،خستگي ات رفع مي شود. من ابله هم رطب را خوردم و از آن  به بعد منع رطب خوردن نتوانستم. جلال نوشابه خوردن را هم ادامه داد و كوشيد مرا هم ،هم پياله ي خود بكند كه اين بار زير بار نرفتم .مي گفت مگذار شيطان هم پياله ي من شود.

وقتي به اسالم مي رفتيم يعني مي رفتيم كه دو ماه و اندي بعد جسدش،جسد بي جانش را به تهران بياوريم ،در قزوين توقف كرد و چندين كارتن قزونيكا خريد. در نوشابه هايش آب جوشيده مي ريختم ،اما آدم تا سرشار نشود دست از بطري كه برنمي دارد،آن هم كسي كه از ساعت يازده صبح تا اواخر شب قزونيكاي ملك ري مي نوشد و سيگار كارگري اشنو مي كشد .

بيشتر هم پالگي هاي جلال،از مرادش مرحوم خليل ملكي گرفته تا مريدش دكتر غلامحسين ساعدي قرباني نوشابه شدند . ملكي و ساعدي ازسيروز كبدي از دنياي خراب ما مهاجرت كردند و جلال از آمبولي."

منبع:iranianu

+ نوشته شده در پنجشنبه 26 اردیبهشت1387ساعت 20:37 توسط آرامه |


 

بیابرویم روبه روی باد شمال

آن سوی پرچین گریه ها                   

سر پناهی

خیس از مژه های ماه رابلدم که بیراه ی دریا نیست

+ نوشته شده در پنجشنبه 26 اردیبهشت1387ساعت 15:10 توسط آرامه |


 

حق طلاق برای زنانی كه همسرشان ازدواج مجدد می‌کند

نماینده قوه قضائیه در شورای فرهنگی اجتماعی زنان، با ارائه پیشنهاد «الزام وكالت مطلق طلاق و فراهم كردن مسكن جداگانه برای زوجه‌ای كه همسر او قصد ازدواج مجدد دارد» لایحه پیشنهادی حمایت از خانواده را وارد مرحله جدیدی کرد.فاطمه بداغی-‌عضو شورای فرهنگی اجتماعی زنان‌- گفت: «بر اساس آخرین آمار رسمی موجود از سال 83، تنها 33 صدم درصد مردان متاهل اقدام به ازدواج مجدد كرده‌اند كه این میزان كمتر از یك درصد است».بداغی در پاسخ به این پرسش كه «این آمار چگونه به دست آمده درحالی‌كه بسیاری از ازدواج‌های مجدد ثبت نمی‌شود»، با بیان اینكه در جریان این آمارگیری مشخص شد تعداد زنان متاهل در كشور بیش از مردان متاهل است، در توضیح مبنای آمار یاد شده پاسخ داد: «آمار ازدواج مجدد مردان از اختلاف تعداد مردان متاهل با زنان متاهل به دست آمده است و حكایت از این دارد كه ازدواج مجدد، مشكل جامعه ما نیست؛ چرا كه گروه معدودی از افراد جامعه درگیر آن هستند».وی در بررسی ماده 23 لایحه پیشنهادی حمایت از خانواده كه به عنوان بحث برانگیزترین ماده این لایحه مطرح بوده و جنجال‌های زیادی را به راه انداخته است، اظهار كرد:  «قبول دارم كه این ماده می‌تواند تكمیل شود و به نظر می‌رسد اگر به آن موادی اضافه شود، به‌طور حتم برای رعایت حقوق زنان مستحكم‌تر تنظیم خواهد شد».نماینده قوه قضائیه در امور بانوان، مهم‌ترین عنوانی را كه باید به ماده 23 اضافه شود، فراهم كردن مسكن جداگانه برای زوجه‌ای كه همسر او قصد ازدواج مجدد دارد، مطابق با شئون زوجین عنوان كرد و گفت: «بر اساس ماده 23 اختیار همسر دائم بعدی، منوط به اجازه دادگاه پس از احراز توانایی مالی مرد و تعهد اجرای عدالت بین همسران است».وی افزود: «این در حالی است كه بر اساس تبصره این ماده در صورت تعدد ازدواج، اگر همسر اول مهریه‌اش را مطالبه كند، ‌اجازه ثبت ازدواج مجدد منوط به پرداخت مهریه زن اول است؛ اما با وجود اعمال محدودیت قانون از طریق پرداخت مهریه، باز هم باید به وضعیت زنانی توجه كرد كه مهریه آنها از لحاظ مالی به قدری ناچیز است كه مرد به راحتی قابلیت پرداخت آن و حق ازدواج مجدد را پیدا می‌كند. از این رو اگر تهیه مسكن جداگانه برای زن اول در نظر گرفته شود، آنگاه محدودیت عادلانه‌تری در مقابل خواسته‌های این مردان در نظر گرفته شده است».به گزارش ایونا، وی اضافه كرد: «در صورت اضافه كردن این ماده ، اگر مرد توانایی فراهم كردن مسكن جداگانه را نداشته باشد، اجازه ازدواج مجدد نیز از او سلب می‌شود و این موضوع هم برای شرایط اقتصادی خانواده و هم وضعیت اجتماعی خانواده‌هایی كه با چنین خواسته‌هایی مواجهند، مناسب است».

عضو شورای فرهنگی اجتماعی زنان پیشنهاد دیگر خود را ارائه وكالت طلاق به زنانی عنوان كرد كه شوهرشان قصد ازدواج مجدد دارد و در این باره گفت: «از آنجایی كه در ماده 23 ، تعهد به اجرای عدالت بین همسران مطرح شده است، باید در مورد زن نیز عادلانه رفتار كرد؛ چرا كه این زن در معرض بی سرپرست شدن است و فرزندان این خانواده نیز باید شرایطی خاص را متحمل شوند و حتی امكان ابتلا به هزاران مشكل برای این افراد وجود دارد. از این رو، می‌توان با ارائه حق وكالت مطلق طلاق، به این دسته از زنان، ‌میزان آسیبهای احتمالی برای این افراد و اعضای خانواده‌شان را به حداقل رساند».

منبع : همشهری خانواده

+ نوشته شده در سه شنبه 24 اردیبهشت1387ساعت 22:19 توسط آرامه |


مگذار که در میان حصار گذشت ها و اندرزها خاکسترت کنند

 

بر نزدیک ترین کسان  خویش آن زمان که مسیحا صفت به

 

سوی تو می آیند بشور آن ها فقط می خواهند عشق ما را

 

بیازمایند هلیای من، مهر، آن متاعی نیست که بشود آزمود

 

در آن طلا که محک طلب کند شک کن. عشق جمع آمار و

 

ارقام نیست تا بتوان آن را به آزمایش گذاشت  باز

 

آن ها را زیر هم نوشت و باز آن ها را جمع کرد.

 

 برگرفته از کتاب(بار دیگر شهری که دوست میداشتم)

+ نوشته شده در دوشنبه 23 اردیبهشت1387ساعت 16:2 توسط آرامه |


هرکس روزنه ای است

به سوی خداوند

اگر اندوهناک شود اگر به شدت اندوهناک شود

+ نوشته شده در پنجشنبه 19 اردیبهشت1387ساعت 0:45 توسط آرامه |


 

به خیال تو چنار گنجشکٌ میفهمه؟لاکپشت برا میگو جشن تولد میگیره؟

کبوتر جنازه ی پروانه رٌ تو تابوت میذاره؟

حاجی لک لک عاشق دختر دٌرنا میشه؟

تابستون دنبالٍ روح مگس مرده میگرده؟به بهار چه که پلنگ سر زا رفته؟

زمستون میشینه وٌ برای جغدٍ دلتنگ تار و سنتور میزنه؟

گربه کٍی به خاطرٍ سروصداش تو نیمه شب از یه پیرمردٍ که دوساعت تو سکوت

فکر کرده تا اسمٍ زنش یادش بیاد عذرخواهی کرده!!!!!!!!؟

(حسین پناهی)

 

+ نوشته شده در پنجشنبه 19 اردیبهشت1387ساعت 0:36 توسط آرامه |


 

هوس تنهایی کردم و صدایی که دائم بگه:دوستت دارم دوستت دارم و

من با صداش در خودم غرق شوم و بغض کنم تا کلافه شم و بگم: بس

است دیگر بگو دوستت ندارم از تو متنفرم بگو برو گم شو و او با بغض

بگوید: دوستت ندارم ازت متنفرم برو گم شو و من از شنیدن اونها سبک

شم کیف کنم تا کرخت شم دوباره هوس کنم آن صدا از پشت پنجره باز با

خنده سرک بکشد و بگوید:هرچه گفتم دروغ بود دوستت دارم و من

دوباره کیف کنم گریه ام بگیره و من التماسش کنم که بگوید دوستت ندارم

و او بگوید:چون تو میخواهی دوستت ندارم بس که عاشقت هستم میگویم

از تو متنفرم تا بخندی حالا راضی شدی سبک شدی؟ بگویم: نه رفتنت

آمدنت،خنده ات،گریه ات،آشتی ات،قهرت،عشقت،نفرتت،وصالت،فراقت

صدات،سکوتت و اصلا بود و نبودت سنگین است.بگویم:اتفاق تو از همان

اول نباید می افتاد و حالا که افتاده است دیگر نمیتوان آن را پاک کرد یا

فراموش کرد اما شاید پاک کنی باشد تا مرا برای همیشه پاک کند

(نویسنده دوست داشتنی ام مصطفی مستور)

+ نوشته شده در سه شنبه 17 اردیبهشت1387ساعت 14:36 توسط آرامه |


هیچ وقت نقاش خوبی نخواهم شد!

امشب دلی کشیده ام

شبیه نیمه سیبی

که به خاطر لرزش دستانم

در زیر آواری از رنگ ها

ناپدید ماند...

+ نوشته شده در دوشنبه 16 اردیبهشت1387ساعت 1:35 توسط آرامه |


 

به یاد زنده یاد حسین پناهی بیایید همگی باهم فاتحه ای ختم کنیم

دریغ بسیار که چه انسان بزرگی در میان ما می زیست و نفهمیدیم

شاید از عظمت روحش بود که درکش نکردیم تا زمانی رسیدکه روحش

 را که سنگین بود بر این دنیای فانی برداشت و از این عالم رخت بر بست

(روحش شاد و یادش تا همیشه ی دنیا گرامی باد)

+ نوشته شده در دوشنبه 16 اردیبهشت1387ساعت 1:22 توسط آرامه |


 

این صبح، این نسیم، این سفره مهیا شده ی سبز این من این تو

 

همه شاهدند

 

که چگونه دل و دست به هم گره خوردند...یکی شدند و

یگانه.

 

تو از آن سو آمدی و او از سوی ما آمد، آمدی و آمدیم.

 

اول فقط یک دل بود، یک هوای نشستن و گفتن.

 

یک بوی دلتنگ و سرشار از خواستن.یک هنوز با هم ساده.

 

رفتیم و نشستیم، خواندیم و گریستیم.

 

بعد یکصدا شدیم، هم آواز و هم بغض و هم گریه

 

همنفس برای باز تا همیشه با هم بودن.

 

برای یک قدم زدن رفیقانه،برای یک سلام نگفته برای

 

یک خلوت دل خاص، برای یک دل سیر گریه کردن...

 

برای همسفر همیشه عشق...باران

 

باری ای عشق، اکنون و اینجا،هوای همیشه ات را

 

نمی خواهم...نشانی خانه ات کجاست؟!

 

(استاد علی صالحی)

 

+ نوشته شده در یکشنبه 15 اردیبهشت1387ساعت 17:14 توسط آرامه |


 

من سٍحر نمیدانم. من فقط روحم را که بزرگ بود و سنگین گستراندم

 

گفتی زمستان شده ای و من دلم به حالت سوخت و روحم را که بزرگ

 

بود و سنگین مثل چادری روی تو کشیدم و ذکر عشق خواندم تا تو داغ 

 

شدی من سٍحر نمیدانم. نفس هات به شماره افتاده بود و روح من با تنفس

 

  تو می تپیدگفتم دوستت میدارم و تو دیگر نفس نکشیدی و روح من از تپش

 

 ایستاد.گفتم نکند تو را کشته باشم؟نکند من مرده باشم؟پس روحم را از روی

 

تو برچیدم.اما تو نبودی. غیب شده بودی. گفتم که سٍحر نمی دانم.

 

(نویسنده دوست داشتنی ام مصطفی مستور)

 

+ نوشته شده در شنبه 14 اردیبهشت1387ساعت 15:55 توسط آرامه |


انسانم ساکت، چون درخت سیب!

 

گسترده چون مزرعه ی یونجه!

 

بارور، چون خوشه ی بلوط.

 

(حسین پناهی)

 

+ نوشته شده در شنبه 14 اردیبهشت1387ساعت 15:25 توسط آرامه |


 

توی یکی از همین خونه ها همین نزدیکی هاء دل یکی آتیش گرفته

از روی بوم هم نگاه کنین میبینین که از توی یکی از پنجره ها آتیش

میریزه بیرون دل یکی آتیش گرفته.تو اومدی اما دیر از ته یه خیابون

دراز مث یه سایه نگرانی اومدی و حسابی تجلی کردی و دل یکی رو

حسابی آتیش زدی دل یکی اینجا داره خاکستر میشه. دیر اومدی اما

یه راست رفتی سراغ دلٍ یکی و دست کردی تو سینه اش و دلش رو

آوردی بیرون و انداختیش تو آتیش بعد گذاشتیش سر جاش یکی داره

تو چشات غرق میشه یکی لای شیار انگشتات داره گم میشه یکی داره

گٌر میگیره یه نفر یه چیکه آب بریزه رو دلٍش شاید خنک شه یکی میخواد

ورت داره و ببردت اون بالا بذارتت رو کوه و بعد بدوه تا ته دره از اونجا

نگات کنه یکی میترسه از نزدیک تماشات کنه یکی میخواد تو چشات

 شنا کنه

(نویسنده دوست داشتنی ام مصطفی مستور)

+ نوشته شده در شنبه 14 اردیبهشت1387ساعت 1:26 توسط آرامه |


به این شهر سوگند می خورم

و تو ساکن در این شهری

و سوگند به پدر و فرزندانی که

پدید آورد

انسان را در رنج آفریدیم...   (سوره بلد)

+ نوشته شده در پنجشنبه 12 اردیبهشت1387ساعت 14:12 توسط آرامه |


 

عصری تابستانی که صبح آن با حافظ شروع شد.

گفتم: من امشب هفت ساله شدم.

گفتی: لحظه ی قشنگ عزیمت...بر تو خوش بابایی

گفتم:نگاه و نفس تو مرا با خود می برد...دخترم

گفتی:دل را از آواز عشق سرریز کن تا ببینی که...

گفتم:که همه دنیا کف دستی بیش نیست

گفتی:و انسان همیشه رفیق اندوه نیست

روزهای قشنگ هم هست ای خوب من

گفتم:به جان تو که از همین عصرهای قشنگ

تابستانی، تنها دلی عاشق به عشق تو مانده است

گفتی:پس از لبخنده و مهر،

از عشق و مهربانی بگو ...بابایی

گفتم:اگر از عمرم دمی مانده باشد و آنی

آن، آن هم از آن تو جون بابایی

...

و شب آمد

شبی که سهم من بود از روزگار

                                                                                                                     (خسرو شکیبایی)

+ نوشته شده در سه شنبه 10 اردیبهشت1387ساعت 1:58 توسط آرامه |


لحظه دیدار نزدیکست

باز من دیوانه ام مستم

باز میلرزد دلم دستم

باز گویی در جهان دیگری هستم

لحظه دیدار نزدیکست

( م.امید )

+ نوشته شده در سه شنبه 10 اردیبهشت1387ساعت 1:55 توسط آرامه |


 

تا آمدم که با تو خداحافظی کنم

بغضم امان نداد و...خدا در گلو شکست

+ نوشته شده در سه شنبه 10 اردیبهشت1387ساعت 1:44 توسط آرامه |


 

چه مهمانان بی دردسری هستند

مردگان

نه به دستی ظرفی را چرک می کنند

نه به حرفی دلی را آلوده

تنها به شمعی قانعند

و اندکی سکووووووت

+ نوشته شده در یکشنبه هشتم اردیبهشت 1387 14:49 توسط رها | 3 نظر


                                                                        

 

    زیباترین دریا را هنوزنپیموده اند

زیباترین کودک هنوزبزرگ نشده

زیباترین روزهایمان را هنوز ندیده ایم

زیباترین وازه ها را هنوز برایت نگفته ام

+ نوشته شده در یکشنبه هشتم اردیبهشت 1387 14:38 توسط رها | نظر بدهید


دستهامان خالی دل هامان پر

گفت گوهامان مثلا یعنی ما

کاش می دانستیم هیچ پروانه ایی هم

دیروز پیله گییی خود رابه یاد  

  نخواهد آورد


+ نوشته شده در دوشنبه 9 اردیبهشت1387ساعت 21:23 توسط آرامه |