تبليغاتX
آواز شبانه برای کوچه ها

رموز آرامش

-بیشتر اوقات اوضاع بر وفق مراد پیش نمیرود راه و رسم دنیا همینه تا بوده همین بوده

-وقتی واقعا خواهان تغییر چیزی نباشی از الکل و مخدر هم کاری برنمی اید تو همانی

میشوی که در طول روز درباره اش فکر میکنی و نهایتا عمر تو از همین روزا ساخته میشه

-گاهی بلاها پی در پی به سراغت می آیند اما در این تکرار حکمتی نهفته است.

-اگر قدر چیزی را که داری ندانی، آن را از دست خواهی داد!

-زندگی هرگز کسل کننده نیست اما بعضی افراد کسل بودن را بر می گزینند

کسالت یه نوع انتخاب است.

-انتخاب با خودته میتوانی بگویی(وای خدایا چه صبح قشنگی!)یا

(وای خدایا باز هم صبح شد!!!)

-هر لحظه از زندگی ات را که آن را به دلیل رفتار دیگران،با ناراحتی،اندوه،خشم و

ناامیدی بگذرانی،سر رشته ی زندگی ات را از دست داده ای.

-در زندگی همه چیز ضد و نقیض است هرچه بیشتر بخواهی مورد تایید دیگران باشی

فردی می شوی که دیگران نمی خواهند تو را تایید کنندءهرقدر به تایید دیگران کمتر

اهمیت بدهی بیشتر تایید می شوی.

-

+ نوشته شده در جمعه 24 خرداد1387ساعت 20:6 توسط آرامه |


پدرم در مرادآباد به دنیا آمد در مراد آباد مرد

اما هرگز ندید چطور در دانسینگ ها چراغها

رقص نور میکنند مردان و زنان در هم وول میخورند

پدرم مرد و چشمش به پرده سینما نیفتاد ویدیو ندید

شوی مایکل تماشا نکرد پدرم مرد اما هرگز مشروب

نخورد پدرم مرد اما هیچ وقت دسر غذاش کافه گلاسه

و کرم کارامل نبود فقط دو دانه خرما بود. تا باران

ببارد، پدرم چشمش به آسمان بود بعد که میبارید دایم

خیره به زمین بود تا سبزه ها سر بر آورند پدرم ادوکلن

مصرف نمیکرد اما همیشه یک شاخه نرگس وحشی

توی سجاده اش بود که در سجده از بوی آن مست میشد

وقتی گفتم عاشق شدم هیچ نگفت پدرم هیچ وقت عاشق

نشد حتی عاشق مادرم نبود اما او را خیلی دوست داشت

وقتی مادرم خانه ی عالیه خانم روضه میرفت پدرم

مثل گنجشکی که جوجه اش را با گلوله زده باشند بال بال

میزد کلافه بود تا مادرم برگردد. 


(استاد مستور)

+ نوشته شده در شنبه 11 خرداد1387ساعت 11:54 توسط آرامه |