هوس تنهایی کردم و صدایی که دائم بگه:دوستت دارم دوستت دارم و
من با صداش در خودم غرق شوم و بغض کنم تا کلافه شم و بگم: بس
است دیگر بگو دوستت ندارم از تو متنفرم بگو برو گم شو و او با بغض
بگوید: دوستت ندارم ازت متنفرم برو گم شو و من از شنیدن اونها سبک
شم کیف کنم تا کرخت شم دوباره هوس کنم آن صدا از پشت پنجره باز با
خنده سرک بکشد و بگوید:هرچه گفتم دروغ بود دوستت دارم و من
دوباره کیف کنم گریه ام بگیره و من التماسش کنم که بگوید دوستت ندارم
و او بگوید:چون تو میخواهی دوستت ندارم بس که عاشقت هستم میگویم
از تو متنفرم تا بخندی حالا راضی شدی سبک شدی؟ بگویم: نه رفتنت
آمدنت،خنده ات،گریه ات،آشتی ات،قهرت،عشقت،نفرتت،وصالت،فراقت
صدات،سکوتت و اصلا بود و نبودت سنگین است.بگویم:اتفاق تو از همان
اول نباید می افتاد و حالا که افتاده است دیگر نمیتوان آن را پاک کرد یا
فراموش کرد اما شاید پاک کنی باشد تا مرا برای همیشه پاک کند
(نویسنده دوست داشتنی ام مصطفی مستور)


